بسم رب المهدی
شلاق بود و پیکر برده ی بی نوا. زورش به غلام رسیده بود. حالا نزن کی بزن!
از پشت سر صدایی شنید. بر نگشت. به کارش ادامه داد.
بار دوم همان صدا با مهربانی او را خواند: ای ابو مسعود!
برگشت. چهره ی مهربان پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله را دید.
از هیبت پیامبر صلی الله علیه و آله تازیانه از دستش افتاد.
- به خدا سوگند قدرت خدا بر تو بسیار بیشتر از قدرت و احاطه تو بر این برده ی بیچاره و ناتوان است.

مرحوم راوندى در کتاب خرایج و جرائح خود آورده است :
امام محمّد باقر به همراه فرزندش امام جعفر صادق علیهما السلام جهت انجام مراسم حجّ وارد مکّه مکّرمه شدند. در مسجدالحرام نزدیک کعبه الهى نشسته بودند، که شخصى وارد شد و اظهار داشت : سؤ الى دارم ؟
امام باقر علیه السلام فرمود: از فرزندم ، جعفر سؤ ال کن .
مرد خطاب به حضرت صادق (ع) کرد و گفت : سؤ الى دارم ؟ حضرت فرمود: آنچه خواهى سؤ ال کن .
آن مرد گفت : تکلیف کسى که گناهى بزرگ مرتکب شده است ، چیست ؟
حضرت فرمود: آیا در ماه مبارک رمضان از روى عمد و بدون عذر روزه خوارى نموده است ؟
گفت : گناهى بزرگ تر انجام داده است . حضرت فرمود: آیا در ماه مبارک رمضان زنا کرده است ؟
آن مرد اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! گناهى بزرگ تر از آن را مرتکب شده است .
حضرت فرمود: آیا شخص بى گناهى را کشته است ؟ گفت : از آن هم بزرگ تر.
پس از آن صادق آل محمّد علیهم السلام فرمود: چنانچه آن از شیعیان و دوستداران امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام باشد، باید به زیارت کعبه الهى برود و توبه نماید؛ و سپس قسم یاد کند که دیگر مرتکب چنان گناهى نشود؛ ولى اگر از مخالفین و معاندین باشد راه پذیرش توبه براى او نیست .
آن مرد گفت : خداوند، شما فرزندان فاطمه زهراء علیها السلام را مورد رحمت خویش قرار دهد، من این چنین جوابى را از رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز شنیده ام .
بعد از آن ، از محضر مقدّس آن بزرگواران خداحافظى کرد و رفت .
_امام محمّد باقر علیه السلام به فرزندش فرمود: همانا این شخص ، حضرت خضر علیه السلام بود، که خواست تو را به مردم معرّفى نماید
پ.ن :
میلاد پیامبر رحمت و وصی مطهر ایشان را به دوستان عزیزم تبریک و تهنیت عرض میکنم
بسم رب المهدی
مرحوم صغیر اصفهانی میفرماید :
راستی مـردم از آن دم که بـه صلب پدرند
چون بـبـیـنی بـه ره مرگ و فنـا ره سپرند
عجب این است که این قافله روزان و شبان
به عیان در حـضـرند و بـه نـهان در سفـرنـد
نظاره گر استخری پر از آب باشیم...
ظاهرا پر آبه و یکنواخت...
اما آبی که از لوله های اول استخر وارد میشه ؛ اون آبی نیست که از طرف دیگر در حال خروجه...
همه هستند ظاهرا !
اما راهی سفری هستند که پنهانه و معلوم نیست و چقدر بد تغییرها رو متوجه میشیم!
از طرفی شخصی زائیده میشه
از طرف دیگر کسی میمیره
و این است گذرگاه دنیا
پ.ن:
بـه تــغـافل هـمـه روزان و شبـان مـیگـذرد
حیف از این عمر که در خواب گـران میگذرد
تـا بـگـیــری کـُـلَـه از سـر ، رود ایــام بــهـار
تـا نـهی بـاز بـه سر ، قـصـل خـزان میگذرد
راستی قـابـل ایـن نـیسـت جـهــان گـذران
که بـگوئـیـم چنین است و چـنـان مـیـگـذرد
از بـد و نـیک جهان غصه مخوان باده بـخـور
شادی ِ ایـنکه بـد و نـیـک جـهـان میـگـذرد
هرنفس عمر تو بی سودکسان است صغیر
گـر بـه تـحـقـیـق بـبـینی بـه زیـان مـیـگـذرد
پ.ن2:
آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک علی بن موسی الرضا
بسم رب الحسین
ایام اربعین امام حسین ع و عزای حضرت زینب کبری ست .
خودم رو عرض میکنم ، نتونستیم هم نوا با عمه ی سادات باشیم و از این بابت سخت شرمسار خاندان اهل بیت عصمت.
دل آدم میگیره وقتی در این دوری از دیار و کاشانه قرار میگیری و همه ی دلخوشیت اینه که مطالبی پیرامون یگانه محبوب دلها، حضرت اباعبدالله الحسین بخونی ، با مطالب جفنگ و فرومایه و پستی روبرو میشی که نشان از تمام بدبختی درونی و بیرونی نویسنده اش داره !
کسی یا کسانی که از عقل دم میزنند و خودشون رو عقل! میدانند و آن هم در برابر چه کسی و برای چه کسی؟...کل العقل و عقل الکل حضرت اباعبدالله الحسین!
بد بخت کسی ست که دستش به گوشت نمیرسه ، میگه پیف پیف بو میده!
بد بخت کسی ست که هیچ جایگاه و مکانی برای توسل و چنگ زدن به ریسمان الهی(امام حسین ع) برای خودش باقی نگذاشته.
بد بخت کسی ست که از شدت تنگدستی معرفت ، به عقل سراسر کودن خودش رجوع میکنه تا خلاء عمیق روحیش رو پنهان کنه.
اونی که حتی زحمت درک عظمت عاشورا و امام حسین رو به خودش نمییده ، مثل درمانده ها در آسایشگاههای فکری و روحی خودش غوطه وره و فکر میکنه که مقام عصمت امام حسین و کربلای او آنقدر باید پائین بیاد تا قابل هضم و درک بشه.
اینجاست که شروع میکنند به بد گفتن از عزاداریها ، به زیر سوال بردن مجالس امام حسین ، به سخره گرفتن قمه زنی ، به مسخره کردن شخصیت عزادارها و ...
واقعا بدبخت عالمند و بهترین لغتی که میشه باهاش وصفشون کرد همین کلمه ست.
میان عاشق و معشوق رمزی ست چه داند آنکه اشتر می چراند
پ.ن:
رفتم وبلاگ شخصی حمید آقا علیمی.چقدر زیبا نوشته بود که تمام خستگی این افکار را از ذهنم خارج کرد:
امشب خدا را به خاطر بی سوادیم شکر کردم.
خداوندا ...
آنچه که تو میخواهی برزبانم جاری کن و عنایتی کن و از من بستان عقل مرا.
که هرچه میکشم از عقل خویش میکشم.
آنجا که تو هستی عقل چه کاره است ...
خود را تمام عمر به دیوانگی زدم
تنها به این امید که دیوانه ام کنی
دخیلک یا علی
| Design By : Pichak |
